خانه گنجینه معارف چهارده معصوم

ایمان ابوطالب (علیه السلام)

  • بروزرسانی: شنبه 02 فروردين 1399
  • شناسه: 1344
  • بازدید: 34
  • منبع: ترجمه تفسیر المیزان
  • چاپ:

ایمان ابوطالب (علیه السلام)

ایمان ابوطالب (علیه السلام)

در مجمع البیان در ذیل آیه"ثم لم تکن فتنتهم الا ان قالوا..."می گوید: فتنه دراینجا به معنای معذرت است، و بر طبق همین معنا روایتی هم از امام صادق(ع)نقل شده. (1)

در تفسیر قمی در ذیل جمله: "و هم ینهون عنه و یناون عنه..."گفته است که بنی هاشم همواره رسول خدا را یاری کرده و قریش را مانع می شدند از اینکه به آن جناب آسیب رسانند، و در عین حال: "یناون عنه - از او دوری نموده و ایمان نمی آوردند" (2).

مؤلف: مضمون این روایت قریب به مضمون روایتی است که از عطا و مقاتل نقل شده که: مراد از این آیه ابو طالب عموی رسول خدا(ص)است، زیرا وی قریش را ازآسیب رساندن به رسول الله(ص)بازمی داشت، و در عین حال از آن جناب و ازایمان به او هم دوری می کرد. (3)

و لیکن سیاق این آیه با این مطلب سازگار نیست، برای اینکه ظاهرش این است که ضمیر به قرآن برمی گردد، نه به رسول الله، علاوه بر اینکه روایاتی که از ائمه اهل بیت(ع)در خصوص ایمان ابو طالب وارد شده، بسیار زیاد است.

روایات و شواهدی در مورد ایمان جناب ابو طالب

در مجمع البیان می گوید: اجماع اهل بیت(ع)بر ایمان ابو طالب به ثبوت رسیده، و اجماع آنان حجت است، برای اینکه آنان یکی از دو ثقلی هستند که رسول الله امت راامر به تمسک به آن دو کرده و فرموده است: "ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا - مادامی که تمسک کنید به آن دو، هرگز گمراه نمی شوید". (4)

روایت عبد الله عمر هم دلالت بر این معنا دارد، که ابو بکر در روز فتح مکه پدرش راکه در آن ایام مرد نابینائی بود نزد رسول الله آورد.حضرت فرمود: چرا این پیر مرد را زحمت دادی؟به من می گفتی من خود نزد او می رفتم؟ابو بکر عرض کرد: خواستم تا خداوند اجر وثواب به او مرحمت کند، به خدائی که تو را به حق مبعوث کرد من آن روزی که ابو طالب اسلام آورد بیشتر خوشحال بودم تا امروز که پدرم اسلام می آورد، منظورم خوشحالی و خشنودی وروشنی چشم شما است، حضرت فرمود: راست می گوئی. (5)

طبری هم به سند خود روایت کرده که وقتی رؤسای قریش حمایت ابو طالب را ازرسول الله(ص)دیدند نزد وی اجتماع کرده گفتند: ما عمارة بن ولید را که زیباترین و سخی ترین و شجاع ترین جوانان قریش است آورده ایم که به تو واگذارش کنیم و تودر عوض برادرزاده ات را که باعث تفرقه جماعت ما شده و عقاید ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار کنی تا او را بکشیم.ابو طالب فرمود: شما با من انصاف نکردید، فرزندتان را به من می دهید تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار کنم تا او را بکشید؟

انصاف اینست که شما قریش هم از هر خانواده یک فرزند از فرزندان خود را به من واگذار کنیدتا بکشم، آنگاه گفت:

منعنا الرسول رسول الملیک ببیض تلالا کلمع البروق اذ ودوا حمی رسول الملیک حمایة حام علیه شفیق (6)

و کلمات و اشعاری که از او نقل شده و دلالت بر اسلامش می کند بسیار و بی شمار وهمه مشهور است، از آن جمله این شعر است:

ا لم تعلموا انا وجدنا محمدا نبیا کموسی خط فی اول الکتب ا لیس ابونا هاشم شد ازره و اوصی بنیه بالطعان و بالضرب (7)

و نیز از آن جمله، این دو بیت است که از ابیات قصیده او است:

و قالوا لا حمد انت امرؤ خلوف اللسان ضعیف السبب الا ان احمد قد جائهم بحق و لم یاتهم بالکذب (8)

و از آن جمله این چند بیت است که آن جناب در ضمن اشعاری که در باره داستان عهد نامه قریش و معجزه رسول الله(ص)سروده است:

و قد کان فی امر الصحیفة عبرة متی ما یخبر غائب القوم یعجب محا الله منها کفرهم و عقوقهم و ما نقموا من ناطق الحق معرب و امسی ابن عبد الله فینا مصدقا علی سخط من قومنا غیر معتب (9)

و نیز از آن جمله این چند بیت از قصیده ای است که وی در تحریک برادرش حمزه برپیروی رسول خدا(ص)و صبر در اطاعتش سروده است:

صبرا ابا یعلی علی دین احمد و کن مظهرا للدین وفقت صابرا فقد سرنی اذ قلت انی مؤمن فکن لرسول الله فی الله ناصرا (10)

و این بیت از قصیده دیگر اوست:

اقیم علی نصر النبی محمد اقاتل عنه بالقنا و القنابل (11)

و همچنین این چند بیت است که در آن نجاشی را بر یاری رسول الله(ص)تحریک می کند:

تعلم ملیک الحبش ان محمدا وزیر لموسی و المسیح بن مریم اتی بهدی مثل الذی اتیا به و کل بامر الله یهدی و یعصم و انکم تتلونه فی کتابکم بصدق حدیث لا حدیث المرجم فلا تجعلوا لله ندا و اسلموا و ان طریق الحق لیس بمظلم (12)

و نیز از آن جمله این چند بیت است که در دم مرگ به عنوان وصیت سروده است:

اوصی بنصر النبی الخیر مشهده علیا ابنی و شیخ القوم عباسا و حمزة الاسد الحامی حقیقته و جعفرا ان یذودوا دونه الناسا کونوا فدی لکم امی و ما ولدت فی نصر احمد دون الناس اتراسا (13)

و از این قبیل ابیات در قصائد مشهور آن جناب و وصیت ها و خطبه هایش آنقدر زیاداست که اگر بخواهیم همه را در اینجا نقل کنیم کتاب طولانی می شود. (14)

و عمده دلیل کسانی که می گویند ابو طالب اسلام نیاورده بعضی از روایاتی است که از طریق عامه در این باره نقل شده، و در قبال آن روایات اجماع اهل بیت(ع)وبعضی از روایات دیگر از طریق خود عامه و اشعاری که از آن جناب نقل شده همه دلالت براسلام وی دارند، تا ببینی اشخاص کدام یک از این دو قول را اختیار نموده و کدام یک از این دو دلیل را ترجیح دهند.

 

پی نوشت ها:
(1)مجمع البیان ج 3 ص 30 ط بیروت.
(2)تفسیر قمی ج 1 ص 196.
(3 و 4)مجمع البیان ج 3 ص 36 ط بیروت.
(5)مجمع البیان ج 3 ط بیروت.
(6)رسول را که فرستاده خدای مالک عالم است با شمشیرهائی که چون شعاع برق تلالؤ دارد ازگزند دشمنان حفظ نمودیم، آری، من دفع می دهم و حمایت می کنم از رسول آن خدائی که مالک عالم است و این حمایتم حمایت کسی است که به وی شفیق و مهربان است.تاریخ طبری ج 2 ص 326 ط مصر.
(7)مگر نمی دانید که ما محمد(ص)را پیغمبری یافتیم مانند موسی، همان پیغمبری که در کتب آسمانی اسمش برده شده؟مگر ما را نمی شناسید و نمی دانید که پدر ما هاشم، خود آماده دفاع از چنین فرزندی بود و وقتی هم که موفق بدیدارش نشد فرزندان خود را وصیت کرد به ضرب و طعن دربرابرش.
(8)به احمد(رسول الله)می گویند تو مرد دروغگوئی هستی، و برای پیش بردن مرام خود وسیله ای در دست نداری، و لیکن احمد(رسول الله)مرد دروغگوئی نیست، بلکه به حق به سوی آنان فرستاده شده است.
(9)در داستان صحیفه(عهدنامه ای که قریش امضا کردند و در آن متعهد شده بودند که به تمام معنابا رسول خدا(ص) قطع رابطه کرده و حتی یک حبه گندم به وی و خاندانش نفروشند.)عبرت عجیبی است، زیرا پس از گذشتن سه سال، رسول خدا(ص)با اینکه آن صحیفه را ندیده بود ازآن خبر داد که چه بر سرش آمده: خداوند تمامی کلماتش را محو نموده است، و این خود باعث شد که همه مااو را در دعوتش تصدیق کنیم، و دشمنان هم در عین اینکه سینه هایشان از خشم می ترکید نتوانند علیه اواعتراض، یا احتجاجی کنند.
(10)صبر کن ای ابا یعلی(حمزه)بر دین احمد و برای دین پشتیبان و شکیبا باش، خدا توفیقت دهدآندم که گفتی من ایمان آورده ام مرا شاد کردی پس برای پیغمبر خدا در راه خدا ناصر و یاور باش.
(11)پایداری خواهم داشت در یاری محمد پیغمبر و برای دفاع از وی با نیزه و اسبان(یا مردان نیرومند)مقاتله خواهم کرد.
(12)بدان ای پادشاه حبشه که محمد وزیر موسی و مسیح است، به سوی مردم با هدایت آمده چنانکه آن دو پیغمبر با هدایت آمده بودند و همه شان به امر خدا رهبری و نگهداری می کنند و تحقیقا شما نام او را به راستگوئی - نه به دروغ - در کتابتان می خوانید پس برای خدا شریک قرار مدهید و اسلام بیاورید و اصلا راه حق تاریک نیست.
(13)وصیت می کنم به یاری پیغمبر نیک محضر، پسرم علی را و شیخ قوم عباس را و شیر حمایت کننده حمزه را و جعفر را که از وی در سختی دفاع کنند، مادرم و آنچه زائیده، فدای شما باد، در یاری احمددر مقابل مردم سپرهائی باشید.
(14)تفسیر مجمع البیان ج 3 ص 287.