ماجرای عابد مغرور و جوان توبه کار
خانه گنجینه داستان پیامبران الهی

ماجرای عابد مغرور و جوان توبه کار

  • بروزرسانی: چهارشنبه 14 خرداد 1399
  • شناسه: 1986
  • بازدید: 9
  • منبع: کیمیای سعادت
  • چاپ:

ماجرای عابد مغرور و جوان توبه کار

ماجرای عابد مغرور و جوان توبه کار

روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى می‌گذشت.

در راه به عبادتگاهى رسید که عابدى در آنجا زندگى می‌کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آنجا گذشت. وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان جا ایستاد و گفت: «خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‌ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.»

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناهکار محشور مکن.»

در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو: «ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی‌کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.»