خانه مجله حمرا فرهنگ نام ها

نام های عربی با شروع حرف خ

  • بروزرسانی: پنجشنبه 14 فروردين 1399
  • شناسه: 1712
  • بازدید: 28
  • نویسنده: مدیر سایت
  • چاپ:

نام های عربی با شروع حرف خ

نام های عربی با شروع حرف خ

فهرست نام های عربی با شروع حرف خاء برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است.

خاطره : (دخترانه) یادبود، یاد، ذهن، حافظه، خاطر.

خالد : (پسرانه) 1- (در قدیم) پاینده و جاوید؛ 2- (اَعلام) 1) خالد ابن اسعد [قرن اول هجری] صحابی پیامبر اسلام(ص) و از مهاجران به حبشه؛ 2) خالد ابن ولید [قرن اول هجری] سردار عرب، صحابی پیامبر اسلام(ص) که در فتح مکه شرکت داشت. فاتح حیره، شام و قِنَسرین؛ 3) خالد برمکی [86-165 قمری] دولتمرد ایرانی از خاندان برمکیان، که همراه ابومسلم برای برانداختن امویان جنگید، از مشاوران منصور خلیفه بود و نقشه ی شهر بغداد را طرح کرد.

خالده : (دخترانه) (مؤنث خالد).

خالق : (پسرانه) 1- آنکه کسی یا چیزی را پدید می آورد، به وجود آورنده، آفریننده؛ 2- از نام‌های خداوند.

خدیجه : (دخترانه) خدیجه در لغت به معنی السحاب(ابرباران زا) یا النخل المثره (درخت خرمای پر ثمر ) است. در مجموع خدیجه کسی است که از او خیر و برکت و مهربانی و زیبائی تراوش می کند.

خزال : (دخترانه) با ناز راه رونده، کسی که با ناز راه می‌رود.

خضر : (پسرانه) 1- (اَعلام) 1) پیامبری که بنا به روایات با شستشو در چشمه ی آب حیات عمر جاودان یافته است. او پیوسته گرد جهان می گردد و درماندگان را یاری می‌کند و گاه بر برخی اولیا ظاهر می‌شود؛ 2) خضر اتابک لر کوچک [692-93 قمری] که به دست حسام‌الدین عمر کشته شد. 2- (در تصوف) خضر مقامی ممتاز دارد و راهنمای سالکان است.

خضرا : (دخترانه) (مؤنث اخضر) 1- به معنی سبز، کبود، نیلگون، و آبی و سبز؛ 2- سبزه‌زار، چمن زار.

خلف : (پسرانه) 1- صالح، شایسته (فرزند)؛ 2- جانشین؛ 3- (به مجاز) پیروی کننده از پدر در اخلاق و کردار؛ 4- (در قدیم) فرزند.

خلود : (دخترانه) همیشه باقی ماندن، جاودانگی.

خلیل : (پسرانه) 1- دوست، دوست یکدل؛ 2- (اَعلام) لقب حضرت ابراهیم(ع) در قرآن کریم. (سوره ی نساء آیهی 125).

خلیل الرحمان : (پسرانه) خلیل الله.

خلیل الله : (پسرانه) 1- دوست خدا؛ 2- (اَعلام) لقب حضرت ابراهیم(ع). + ع خلیل.

خلیله : (دخترانه) (مؤنث خلیل)‌.

خیام : (پسرانه) (اَعلام) حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف، ریاضیدان، منجم و شاعر نامدار ایران در قرن 5 هجری، که به خاطر رباعی هایش شهرت دارد. همچنین او را از تدوین کنندگان زیج ملکشاهی و تقویم جلالی می‌دانند.

خیرالله : (پسرانه) خیرالهی، نیکویی خدا.

خیرالنسا : (دخترانه) 1- بهترینِ زنان؛ 2- (اَعلام) عنوانی برای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص).

خیزران : (دخترانه) 1- نوعی نی مغزدار با ساقه‌ای محکم و بلند؛ 2-(اَعلام) نام مادر امام محمّد تقی(ع).