خانه مجله حمرا فرهنگ نام ها

نام های عربی با شروع حرف ط و ظ

  • بروزرسانی: جمعه 15 فروردين 1399
  • شناسه: 1719
  • بازدید: 17
  • نویسنده: مدیر سایت
  • چاپ:

نام های عربی با شروع حرف ط و ظ

نام های عربی با شروع حرف ط و ظ

فهرست نام های عربی با شروع حرف طاء و ظاء برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است.

طارق : (پسرانه) 1- سوره ی هشتاد و ششم از قرآن کریم دارای هفده آیه؛ 2- (در قدیم) هنگام شب آینده؛ 3- (به مجاز) به معنی وارد، عارض.

طالب : (پسرانه) 1- خواستار، خواهان؛ 2- (در تصوف) سالک؛ 3- (اَعلام) سید محمّد طالب آملی [حدود 996- 1030 قمری] شاعر ایرانی، ملک الشعرای دربار جهانگیر، شاه هند، از پیشگامان سبک هندی در شعر.

طاووس : (دخترانه) (معرب از آرامی) 1- پرنده‌ای از خانواده ی کبک که پرهای رنگارنگ و زیبا دارد؛ 2- (در نجوم) یکی از صورت‌های فلکی در نیمکره ی جنوبی آسمان، میان صورتهای اُکتان، تلسکوپ و هندی.

طاها : (پسرانه) (= طه)، ( طه. [طاها نگارش فارسیانه طه می باشد].

طاهره : (دخترانه) 1- (مؤنث طاهر)، زن پاک از پلیدی و عیوب؛ 2-(اَعلام) لقب حضرت فاطمه(س).

طراوت : (دخترانه) 1- تر و تازگی؛ 2-(در قدیم) (به مجاز) سامان و رونق.

طریفه : (دخترانه) (مؤنث طریف) (در قدیم) نو، تازه.

طلا : (دخترانه) 1- زر، فلزی زرد رنگ و قیمتی؛ 2- (در گفتگو) (به مجاز) هر شیئی یا هر شخص بسیار ارزشمند؛ 3- (به مجاز) آب طلا.

طلایه : (دخترانه) (به مجاز) نشانه یا جلوه ی نخستین از هر چیز که پیش از دیگر نشانه‌ها نمایان شود.

طلحه : (پسرانه) 1- (در گیاهی) درختی خاردار که شترها از آن می چرند؛ درخت موز؛ 2- (اَعلام) 1) [قرن اول هجری] صحابی پیامبر اسلام(ص) و از نخستین مسلمانان که بعدها در مخالفت با حضرت علی(ع) با زُبَیر همدست شد و هر دو در جنگ جمل کشته شدند؛ 2) دومین امیر [207-212 قمری] سلسله ی طارهیان، برادر عبدالله ابن طاهر و علی ابن طاهر.

طلعت : (دخترانه) (در قدیم) چهره، روی.

طلوع : (دخترانه) 1- دمیدن و برآمدنِ خورشید و مانند آن؛ 2- (به مجاز) ابتدای روز؛ 3- (به مجاز) آغاز پیدایش چیزی؛ 4-(در نجوم) پیدایی و آشکار شدن ستاره هنگامی که تحت‌الشعاع خورشید نباشد، مقابلِ غروب.

طلیعه : (دخترانه) (به مجاز)، طلایه.

طناز : (دخترانه) 1- ویژگی زن یا دختری که ظاهری زیبا و حرکات و رفتاری دلنشین و همراه با ناز و عشوه دارد؛ 2-(به مجاز) بسیار زیبا، دلنشین و فریبنده؛ 3- (در قدیم) آن که به کنایه و از روی طنز و ریشخند سخن می گوید، طنز گو و ایرادگیر.

طنین : (دخترانه) 1- انعکاس صوت، پژواک؛ 2- حالتی از صدا که دارای تأثیر و نفوذ باشد؛ 3- خوش آهنگی.

طوبی : (دخترانه) (معرب از عبری) 1- خیر، شادی، سعادت، بهشت؛ 2- درختی در بهشت؛ 3- (مؤنث اطیب) به معنی پاکیزه‌تر، پاکیزه، نیکو؛ 4- طوبی به صورت شبه جمله (در عربی) (در قدیم) به معنی خوشا (برگرفته از قرآن کریم).

طوعه : (دخترانه) 1- اطاعت، فرمانبری؛ 2- (اَعلام) نام زنی که مسلم ابن عقیل به خانه او پناه برد.

طه : (پسرانه) (= طاها) (اَعلام) 1) بیستمین سوره از قرآن کریم دارای صد و سی و پنج آیه؛ 2) طه به لغتِ طی «یا محمّد» می باشد یعنی ای محمّد، و به قولی نام پیامبر اسلام(ص) می باشد.

طه حسین (طاها حسین) : (پسرانه) 1- از نام‌های مرکب،از طه(طاها) و حسین؛ 2- (اَعلام) [1973-1889 میلادی] ادیب، نویسنده و دولتمرد مصری که در شش سالگی نابینا شد و با وجود آن به تحصیل در دانشگاههای مصر و فرانسه موفق شد و درجه دکتری دریافت کرد، و از آن پس در دانشگاههای مصر به تدریس پرداخت. از نوشته های اوست: پیشگامان اندیشه، ادبیات جاهلی، روزها، گفت و شنود در زندان ابوالعلای مصری، علی و فرزندانش، انقلاب بزرگ، خوابهای شهرزاد وعده ی راست.

طهورا : (دخترانه) 1- از واژه‌های قرآنی (و انزلنا من السماء ماء طهورا) به معنی پاک کننده، تطهیر کننده؛ 2- (به مجاز) پاک و پاکیزه.

طیب : (پسرانه) 1- پاک، پاکیزه، مطهر؛ 2- (در قد یم) آنچه پاک و مطبوع است.

طیبه : (دخترانه) (مؤنث طیب).

اسم های عربی - حرف ظ

ظاهر : (پسرانه) 1- آشکار، نمایان؛ بخش آشکار، هویدا، یا بیرونی از هر چیز یا هر شخص در مقابلِ باطن؛ 2- (اَعلام) 1) ظاهر: ابونصر محمّد ابن ناصر خلیفه ی عباسی [622-623 قمری]؛ 2) ظاهر: علی ابن منصور خلیفهی فاطمی مصر [411-427 قمری].

ظریف : (دخترانه) 1- دارای اجزا یا ساختار نازک، باریک و همراه با ظرافت و تناسب؛ 2- ویژگی آن که (به ویژه زن) اندامی کوچک، ریز نقش، و متناسب یا حرکات و رفتاری همراه با ظرافت و نرمی دارد؛ 3- (به مجاز) دقیق یا شایسته ی توجه و باریک اندیشی؛ 4- دارای ظرافت، نرمی و تناسب؛ 5- (به مجاز) سنجیده و هوشمندانه؛ دارای ظرافت طبع، نکته سنج و نکته دان؛ 6- (به مجاز) بذله گو، شوخ، خوش زبان، شیرین گفتار.

ظریفه : (دخترانه) (مؤنث ظریف)، ظریف.

ظفر : (پسرانه) پیروزی، نصرت.

ظهیر : (دخترانه) 1- (در قدیم) پشتیبان، یاور؛ 2- (اَعلام) ظهیر فاریابی: [قرنِ 6 هجری] مشهور به ظهیرالدین طاهر ابن محمّد شاعر معروفِ ایرانی، که پس از سفر به خراسان، تبرستان و اصفهان، در تبریز اقامت گزید و در همانجا درگذشت.