خانه مجله حمرا فرهنگ نام ها

نام های عربی با شروع حرف هـ و ی

  • بروزرسانی: جمعه 15 فروردين 1399
  • شناسه: 1729
  • بازدید: 40
  • نویسنده: مدیر سایت
  • چاپ:

نام های عربی با شروع حرف هـ و ی

نام های عربی با شروع حرف هـ و ی

فهرست نام های عربی با شروع حرف هاء و یاء برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است.

هاتف : (پسرانه) 1- ندا دهنده‌ای که صدایش شنیده شود اما خودش دیده نشود، مانند فرشته ی ندا دهنده ی غیبی، سروش؛ 2- (در عرفان) در اصطلاح، داعی و منادی حق که در دل سالک متجلی شود و او را توفیق سلوک عنایت کن؛ 3- (اَعلام) هاتف: [قرن 12هجری] تخلص سیّد احمد حسینی، شاعر و پزشک ایرانی، از مردم اصفهان. دیوانش چاپ شده است.

هادی : (پسرانه) هادی، در لغت به معنای راهنماست . هادی از القاب امام علی النقی امام دهم شیعیان است. 1-« نقی» به معنای پاک و با طهارت از القاب دیگر اوست. 2-روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم )در عظمت و برکات « صلوات » سخن می گفت. یکی از حضار عرضه داشت : ای کاش من آل محمد ( ص) بودم . رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم )فرمود «کل تقی و نقی آلی» هرکس که پاک و پرهیزکار باشد آن من است.

هادیه : (دخترانه) (مؤنث هادی).

هاشم : (پسرانه) 1- (در قدیم) شکننده، خرد کننده؛ 2- هاشم (= ابن عتبه ابن ابی وقاص): [قرن اول هجری] نام یکی از اصحاب پیامبر اسلام(ص) ملقب به مرقال؛ 3) هاشم ابن حکیم: [قرن2 هجری] ملقب به مُقَنَع، پیشوای ایرانی سپید جامگان، از مردم مرو. او رهبری شورشی را بر ضدّ خلیفه ی عباسی بر عهده داشت و گفته شده است که در مقر حکومتش در نخشب، شب هنگام ماهی از یک چاه بیرون می‌آورد (ماه نخشب)، که مدتی در افق نمایان بود. وقتی سپاهیان خلیفه بر او پیروز شدند، خود را در خُم تیزاب انداخت؛ 4) هاشم: شهرت احمد هاشم [1884- 1933 میلادی] شاعر نمادگرای ترک، که تحت تأثیر نمادگرایان فرانسوی به سرودن شعر پرداخت. از مجموعه شعر اوست: پیاله و ساعتهای ساحل برکه.

هانی : (پسرانه) 1- مسرور؛ 2- میسر؛ 3- (اَعلام) 1) نام چند تن از مشاهیر عرب؛ 2) نام یکی از یاران امام حسین(ع) در کوفه.

هانیه : (دخترانه) شادمان، خوشبخت.

هجرت : (دخترانه) 1- از کشور یا زادگاه خود به جای دیگر رفتن و در آنجا ساکن شدن؛ 2- (اَعلام) مهاجرت پیامبر اسلام (ص) و جمعی از یارانش (مهاجران) از مکه به یثرب (مدینه)، که رویدادی ویژه در تاریخ اسلام بود، بعدها مبدأ تاریخ هجری قرار گرفت (= 662 میلادی).

هدایت : (پسرانه) 1- راهنمایی کردن به مسیر درست، ارشاد؛ 2- (در تصوف) راهنمایی از سوی خداوند که باعث رسیدن انسان به کمال می‌شود، آنچه خداوند به دل سالک می‌افکند تا به سبب آن به کمال رسد؛ 3- (اَعلام) 1) تخلص رضاقلی‌ خان للـه باشی، ادیب و مورخ ایرانی، پدر مخبرالدوله. مؤلف انجمن آرای ناصری (فرهنگ فارسی)، ریاض العارفین، ذیل روضةالصفا و مجمع الفصحا، همه به فارسی؛ 2) هدایت (= صادق هدایت): [1281-1330 شمسی] نویسنده ی ایرانی، از پیشگامان ادبیات داستانی به سبک غرب و با محتوای کاملاً ایرانی. از جمله: زنده بگور، سه قطره خون، سایه روشن، علویه خانم، حاجی آقا. از نخستین گردآورندگان ایرانی فرهنگ مردم. شامل نیرنگستان و اوسانه. مترجم متنهای پهلوی به فارسی از جمله: زند و هومن یسن، شهرستانهای ایران، کارنامه ی اردشیر بابکان، گزارش گمان شکن. آثارش به بسیاری از زبانها ترجمه شده است؛ 3) هدایت (= مهدی قلی هدایت): [1240-1334 شمسی] دولتمرد و ادیب ایرانی، ملقب به مخبرالسلطنه و فرزند مخبرالدوله. نخست وزیر ایران [1306-1312 شمسی]، که قبلاً 13 بار وزیر و چهار بار استاندار شده بود. از نوشته‌های اوست: خاطرات و خطرات، سفرنامه ی مکه و کار بیکاری.

هدایت الله : (پسرانه) راهنمایی شده از سوی خدا، ارشاد شده ی خداوند.

هدی : (دخترانه) 1- (در قدیم) هدایت کردن، هدایت، راهنمایی؛ 2- رسیدن به حق و حقیقت؛ 3- راه راست، مسیر درست؛ 4- (به مجاز) دین هدایت، اسلام.

هدیه : (دخترانه) 1- آنچه به مناسبتی یا به رسم یادگار به نشانه ی محبت به کسی داده می شود، پیشکش، ارمغان، کادو؛ 2- (احترام آمیز) قیمت خرید و فروش قرآن کریم؛ 3- (در قدیم) رونمای عروس؛ 4- (در قدیم) موهبت و عطای خداوند.

هدیه زهرا : (دخترانه) از نام‌های مرکب، هدیه و زهرا.

هُژَبر : (پسرانه) (عربی، هزبر) (در قدیم) 1- شیر؛ 2- (به مجاز) پهلوان، مرد دلاور.

همت : (پسرانه) 1- اراده، انگیزه، و پشتکار قوی برای رسیدن به هدف؛ 2- بلند طبعی، بلند نظری، 3- جوانمردی؛ 4- (در قدیم) خواست، آرزو؛ 5- (در تصوف) توجه قلب با تمام نیروی روحی به خداوند، دعا از صمیم قلب؛ 6- (اَعلام) همت: شهرت محمّد ابراهیم همت [1334-1362 شمسی] فرمانده ی ایرانی، از مردم قمشه، بنیانگذار کمیته ی انقلاب و سپاه پاسداران آن شهر، در جریان جنگ با عراق از فرماندهان و سازمان دهندگان نیروهای زمینی بود و در حین عملیات جنگی شهید شد.

همت الله : (پسرانه) اراده و خواست خدا.

هنا : (دخترانه) شادمانی و خوشبختی.

هیام : (دخترانه) دوست داشتن، ویژگی یا حالت کسی که از فرط عشق و غیرعشق شوریده است و نمی داند به کجا می رود.

هیبت الله : (پسرانه) (نشانِ) شکوه و بزرگی خدا.

هَیثَم : (پسرانه) 1- جوجه ی عقاب؛ 2- جوجه ی کرکس؛ 3- (اعلام) 1) هَیثَم بن اَسوَد، ابوالعُریان، مَذحِجی [حدود 100 میلادی] خطیب و شاعر اهل کوفه و از اعیان آن شهر، وی در نزاع میان عبدالله بن زبیر و عبدالملک بن مروان به یاری عبدالملک برخاست و در لشکرکشی مَسلَمة بن عبدالملک به قسطنطنیه نیز همراه وی بود؛ 2) هَیثَم بن سَهل تُستَری [260-152 قمری] مُحدث مُعمَّر؛ 3) هَیثَم بن معاویه خراسانی [156 میلادی] از امرای عصر عباسی که اصل او از مردم خراسان بود و در سال 141 به حکومت طایف و مکّه منصوب شد وی مدت یک سال نیز امارت بصره را داشت.

هیفا : (دخترانه) (مؤنث اهیف) زن کمر باریک (باریک میان).

اسم های عربی - حرف ی

یارالله : (پسرانه) (فارسی ـ عربی) دوست خدا.

یاسر : (پسرانه) 1- شترکُش که گوشت قسمت کند؛ 2- آسان؛ 3- چپ، طرف چپ؛ 4- (اَعلام) نام صحابی مشهور پدرِ عمار، که خود و همسرش (سمیّه) به خاطر پذیرش اسلام، شکنجه شدند و به شهادت رسیدند.

یاسمن زهرا : (دخترانه) (فارسی ـ عربی) از نام های مرکب، یاسمن و زهرا.

یاسین : (پسرانه) (اَعلام) (= یس) سورهی سی و ششم از قرآن کریم، دارای صدو هشتاد و یک آیه.

یاقوت : (پسرانه) (معرب از فارسی یاکند) 1- (در علوم زمین) سنگِ قیمتی از ترکیبات آلومین که به رنگ‌های سرخ، زرد، و کبود وجود دارد و در جواهرسازی به کار می رود؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) لب سرخ معشوق؛ 3- (اَعلام) 1) نام یکی از قدیمی ترین اقوام ترک که به مغولان شباهت نزدیک دارند.

یدالله : (پسرانه) 1- دست خدا؛ 2- (به مجاز) قدرت خداوند. (برگرفته از قرآن کریم، آیهی 69 سوره ی مائده).

یسرا : (دخترانه) 1- آسان، فراخی، به آسانی، به سهولت؛ 2- (در قدیم) چپ، طرف چپ در مقابلِ یمنی.

یُمنا : (دخترانه) (عربی، یُمنی) 1- (در قدیم) راست، سمت راست، در مقابلِ یُسری؛ 2- مبارک، بسیار با برکت.

یمین : (پسرانه) 1- (در قدیم) راست، سمت راست، در مقابلِ یسار؛ 2- دست راست انسان؛ 3- (به مجاز) دست یار، مایه اقتدار؛ 4- سوگند؛ 5- توانگری، برکت و سعادت.

یوسف رضا : (پسرانه) (عبری ـ عربی) از نام‌های مرکب، یوسف و رضا.